شهدای شهرستان کوهبنان
 
زندگی نامه و وصیت نامه شهیدان شهرستان کوهبنان

شهید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٦ مهر ۱۳٩٤ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

جهت مشاهده اسامی و اطلاعات کلیه شهیدان شهرستان کوهبنان بر روی لینک های زیر کلیک نمایید.

××××

1ـ شهدای بخش مرکزی (کوهبنان- روستای جور - خرمدشت و ...)

××××

2ـ شهدای بخش طغرالجرد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید سیدحسن روح الامینی اپورواری

ولادت: 1بهمن1315 - کوهبنان       شهید سیدحسن روح الامینی اپورواری (174شهید کوهبنان)

شهادت: 21دی1365 - شلمچه

نام پدر: سید موسی

****

زندگی نامه:

شهید سیدحسن روح الامینی در تاریخ اول بهمن ماه 1315 پا به عرصه وجود نهاد . او چهارمین فرزند خانواده بود . پدرش از موذنین پر آوازه کوهبنان بود و صدای زیبا و رسایی داشت. از همان سن کودکی همواره در کنار پدر و مادر برای تامین مخارج زندگی تلاش میکرد و به خاطر کار کشاورزی خانواده نتوانست به مدرسه برود.

در دوران جوانی پس از اتمام خدمت سربازی، تشکیل خانواده داد و صاحب 11 فرزند شامل؛ 6 دختر و 5 پسر شد. از سال 1347 تا 1359 به مدت 12 سال، در شرکت زغال سنگ کار کرد ولی به خاطر شکستن دستش از کارکردن معذور شد. تا مدتی به کار نقاشی مشغول بود اما پس از مدتی وارد سپاه شد. وی برای افراد خانواده، پدری دلسوز و فداکار بود .

برای بزرگترهای فامیل احترام خاصی قائل بود به گونه ای که پیشانی بزرگترهای محله و فامیل می بوسید و می گفت؛ بوسیدن جای سجده آنها ارزش دارد. او همواره در صحنه های اجتماعی و فرهنگی حضور ی فعال داشت . از علاقه مندان به رهبر انقلاب بود، سخنرانی های ایشان را گوش می داد و به توصیه های ایشان عمل میکرد. در 45 سالگی عازم جبهه شد و پس از آن بیشتر وقتش را در جبهه سپری می کرد . در مجموع حدود 24 ماه در جبهه بود . سرانجام در تاریخ 21دی1365 در عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه به شهادت رسید. سفارش موکد وی توجه ویژه به ادای نماز اول وقت و خواندن قرآن بود، چنانچه خودش در انجام این سفارش اهتمام ویژه داشت.

 روحش شاد و یادش گرامی باد.

****

وصیت نامه:

بسم الله الرحمن ارحیم
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ
و نگویید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند ولکن شما نمی فهمید و درک نمی کنید.
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام به پیر مستضعفان، خمینی بت شکن و با سلام درود به ارواح پاک و به خون خفته شهدای ما. و خلاصه با سلام به خانواده و فرزندان عزیزم. چند کلامی را بر حسب وظیه شرعی برای شما ذکر می کنم. شما ای خانواده عزیز که افتخاری نصیبتان شد تا یک نفر پاسدار امام زمان از خانواده تان به جبهه های حسینی اعزام شود، چون در این موقعیت تمام دشمنان اسلام در صدد نابودی اسلام و قرآن و نابودی رهبر ما هستند لذا بر پیر و جوان واجب است تا در جنگ شرکت نمایند و اگر خدای ناکرده دشمنان بر ما غالب شوند دیگر نه ناموسی و نه دینی و نه ایمانی برای ما باقی نخواهد گذاشت و این دنیای پر فریب و زود گذر را هر کس خواهد پیمود. خلاصه مرگ سراغ همگی در هر موقعی که خدا بخواهد خواهد آمد. پس چهد بهتر که خودمان بهترین مرگ که شهات در راه الله است انتخاب کرده تا انشاءالله در روز محشر روسفید و سربلند باشیم و از شما تقاضا دارم که در مرگ من نگریید ولی در عوض به مصیبت اباعبدالله الحسین، اسیری زن و فرزند و زینب کبری گریه کنید و خوشحال باشید که شهادت نصیب من شد و بدانید که خدا هر کس را که دوست داشته باشد او را در خودش شهید می کند. لذا از همسر عزیزم تقاضا دارم که فرزندانم را به بهترین وجه تربیت کرده و آنها را در مواقع ناراحتی دلداری داده و اگر حمزه و روح الله بابا را خواستند بگویید که بابا انشاءالله با امام زمان خواهد آمد و همگی با هم به کربلا رفته و دشمنان خونخوار دین را نابود خواهیم کرد. و وصیتم به تو همسرم این است که زینب وار عمل نموده و دخترانم را همچون رقیه امام حسین تربیت کرده و تحویل جامعه بدهید تا خداوند دوستدار شما و از خودم راضی باشد و  در آخر از تمام کسانی که بدی یا اشتباهی از من دیده اند، حلالیت می طلبم و طلب بخشش و عفو دارم. دیگر عرضی نداشته و از شما می خواهم که امام و رزمندگان را فراموش نکرده و شب های جمعه قبر من را به وسیله قرآن خواندن و آب پاشیدن تازه کرده و همیشه به یاد شهدای عزیز باشید که دینی بزرگ بر گردن ما دارند و در آخر تمام فامیل ها را سلام رسانده و حلالیت می طلبم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید علی عرب اپورواری

ولادت: 3آبان1347 - کوهبنان    شهید علی عرب اپورواری (شهدای کوهبنان)     

شهادت: 4خرداد1367 - شلمچه

نام پدر: حسن

****

زندگی نامه:

شهید علی عرب در سال 1347 در کوهبنان به دنیا آمد و به علت علاقه ی خانواده به امام علی)ع(، نام او را علی گذاشتند. او دومین فرزند خانواده بود و بسیار خوش اخلاق و مهربان بود و معمولاً به اقوام و آشنایان سر می زد و در کارها به خصوص کشاورزی و دامداری به پدر کمک میکرد . او از 8 سالگی عبادت را شروع کرد و به نماز و روزه پرداخت و با افزایش سن ، در عبادات دقیق تر شد. شهید علی عرب تا سال دوم راهنمایی درس خواند. این شهید در 17 سالگی به عنوان بسیجی به جبهه رفت و مدتی نیز به علت شیمیایی شدن در بیمارستانی در تهران بستری بود . وی پس از بهبودی دوباره به جبهه رفت و در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به اسارت درآمد. سرانجام بعد از مدتی در بصره عراق براثر جرائم و شکنجه های عراقی ها به شهادت رسید و به خاک سپرده شد. بعد از چندین سال جسدش را آوردند و در جوار شهدا آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید محمدرضا محمدحسنی جور (کوچکترین شهید شهرستان کوهبنان)

ولادت: 1بهمن1352 - کوهبنان        شهید محمدرضا محمدحسنی جور (کوچکترین شهید شهرستان کوهبنان)

شهادت: 29دی1365 - شلمچه

نام پدر: علی رضا

****

زندگی نامه:

شهید محمد محمدحسنی، کم سنترین شهید شهرستان کوهبنان است. او در سال 1352 در خانوادهای مذهبی در کوهبنان به دنیا آمد. در سن هفت سالگی در مدرسه ابتدایی قائم پابدانا شروع به درس خواندن کرد. کلاس سوم دبستان که بود در پایگاه مقاومت صاح بالزمان پابدانا مشغول به فعالیت شد. پس از آن به کوهبنان آمد و کلاس چهارم و پنجم را در دبستان منتظری پشت سر گذاشت و دوران تحصیلی راهنمایی را آغاز کرد.

وی دفعات زیادی به سپاه کوهبنان مراجعه کرد تا به جبهه اعزام شود، ولی هر بار توسط مسئولین اعزام نیرو به علت کمی سن، از رفتن به جبهه منع می شد. بالاخره او با سعی فراوان، در 22 دیماه سال 1365 به جبهه ها

اعزام شد. اما بیشتر از 13 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و در سیز دهمین سال زندگیش  در سال 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

****

وصیت نامه:

باسمه تعالی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

خداوند چه خوب وعده می دهد و هرگز به وعده خود خلاف نمی کند. خداوند به مؤمنین وعده بهشت جاوید را می دهد و به خاطر همین من این راه را انتخاب کردم که بتوانم انتقام خون پسر عموهایم علی رضا و مجید را بگیرم. شهادت مرتبه ای نیست که همه لایق آن باشند. این وصیت نامه را هم از آن بابت می نگارم، گرچه احتمال شهادت برایم بسیار بعید می باشد ، ولی به هرحال آرزو بر جوانان عیب نیست. آنچه به وحشتم نمی اندازد در روز قیامت، شدت گناهان دنیا و اینکه هرچه کنم امید به رهایی از آتش دوزخ نیست، تنها یک راه نجات است که می توان امیدوار بود و آن شهادت است. چرا که شهید اولین قطره خونی که از او ریخته شود تمام گناهانش پاک می شود. البته این را هم میدانم که شهید بایست مراحل مقدماتی در این دنیا طی کند و هیچکس بدون طی مراحل لازم به این افتخار نائل نمی شود و از این جهت وضع من بسیار ناراحت کننده است. به هر حال شاید به برکت خون شهیدان در فضای عطر این شهیدان، رحمت خداوندی شامل حال من نیز شود. آری! عزیزانم این انقلاب نشان داد که بعضاً عابدان هفتاد ساله چگونه راه خطا رفتند و مبارزان شکنجه شده چگونه به لجنزار گناه غلطتیدند؟

جایی که عقاب بر بریزد از پشه ناتوان چه خیزد آری! عزیرانم بالاخره باید رفت، بالاخره مرگ خواهد آمد و هیچکس در این دنیا ماندنی نیست. آیا این وضعیت طلایی را باید از دست داد؟ حال که به برکت اسلام و خون پاک شهیدان دین، باران رحمت باریدن گرفته است ، آیا جان تشنه را باز هم با لجن دنیا سیراب کنیم ؟ مگر نشنیده ای که حسین(ع) آموزگار بزرگ شهادت با خون خود، آزادگی و مختار بودن و عاشق بودن و الهی بودن انسان را مهر کرد و به همه تاریخ درس داد و قلب تاریخ را فتح کرد و شمع تاریخ شد و سوخت و بشریت را روشنایی و نور بخشید، حال باید مثل شمع سوخت و شکافنده تاریکی شد.

من محمد محمدحسنی که برای اولین بار به جبهه اعزام شدم، چون خبر حمله را داشتم، دوست داشتم که در حمله شرکت کنم تا به خداوند بزرگ با قلب و روح و فکر و عمل و نیت خود ایمان بیاورم. مگر نه این است که

مؤمن واقعی با خون خود وضو بگیرد و به نماز عشق بایستد ؟ مگر نه این است که ارزش هر انسانی به عشق اوست؟ آری من رفتم با خون خود به خط انبیاء و امامان و به ولایت فقیه میثاق ببندم.

مادر جان! فرزند تو زنجیرهای اسارت و بردگی را پاره کرده و آزاد شده و فقط می خواهد برای خدا کار کند، اسیر شکم و دنیا و این تجمل پرستی ها و این افکارهای احمقانه نیست . او رفته و تمام سنگرهای ضدانسانی و ضدارزش را فتح کرده و سرسپرده خدا و اسلام شده. آری، مادرجان! فرزند تو، اسیر اسلام شده و به اطاعت و عبودیت و اخلاص رسیده است .

البته، اگر خدا قبول کند و من وظیفه خود دانستم که در این نبرد شرکت کنم که در این پیروزی یا شهادت هر دو رستگاری است و شکر خدایی را که به من سعادت جنگیدن در راهش را عطا فرمود. برادران و خواهران! امروز روزی است که بر همه شما حجت تمام شده و هیچ عذری ندارید و اگر کوتاهی کنید به روسیاهی ابدی گرفتار خواهید شد و زندگی زودگذر دنیا ارزشی ندارد که به واسطه آن زندگی ابدی آخرت را خراب کنید. من می روم ولی به شما برادران، پدران و مادران و خواهران تأکید می کنم، اگر می خواهید رستگار باشید بر شما باد ولایت

فقیه، معتقد به ولایت فقیه باشید و بدانید که خط ولایت فقیه در این زمان همان خط علی (ع) در عید غدیرخم می باشد و خطهای دیگر، همان خطهای انحرافی آن زمان است.

مادر جان! می گفتم من می روم و به شهادت می رسم، اما تو می گفتی این حرفها چیست که تو می زنی؟ برادر، علی! در مرگ من اشک نریزید . اگر می خواهید گریه کنید، برای شهیدان کربلا گریه کنید. تو ای مادر جان ! می دانم برایت سخت است، آیا می دانی که فرزندت در چه راهی رفت؟ می دانی که فرزندت با سربلندی نزد خدایش رفت؟ و اگر اینها را می دانی چرا ناراحت و غمگین هستی؟ برای من گریه نکنی و برای من لباس سیاه نپوشید. اگر خواستی گریه کنی به یاد شهیدان مفقود الاثر که حتی جنازه فرزندشان را برای آنها نمی آورند و وصیتم به شما این است که راهم را ادامه دهید .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید نوح مجیدی کوهبنانی

ولادت: 2تیر1340 - کوهبنان       شهید نوح مجیدی کوهبنانی (شهیدان کوهبنان)

شهادت: 8مرداد1362 – مهران عملیات والفجر3

نام پدر: غلامرضا

****

زندگی نامه:

شهید نوح مجیدی در سال 1340 در خانوادهای مذهبی در شهر کوهبنان متولد شد. او فرزند چهارم خانواده بود. از نوجوانی در هیئت های مذهبی حضور داشت. بعد از فارغ التحصیلی از دانش سرای کشاورزی کرمان ، وارد سپاه شد و مسئول سپاه کوهبنان شد. وی در این مدت پایگاه هایی در کوهبنان، جور، ده علی و آسفیچ راه اندازی کرد و برای تقویت مستمر این پایگاهها تلاش زیادی کرد. وی شخصاً نگهبانی مهماتی را که برای سپاه و پایگاههای بسیج تحویل میگرفت، برعهده داشت. شهید نوح مجیدی از دوران کودکی عبادت خود را شروع کرد ، همیشه نمازش اول وقت بود و در نوجوانی نماز شب وی ترک نمیشد . علاوه بر روزهای ماه مبارک رمضان، روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گرفت .برای انجام فرایض دینی اهمیت زیادی قائل بود و به دیگران کمک میکرد. مراسم ازدواج شهید ساده و در منزل پدری برگزار شد، همیشه به فکر فقرا بود و از جانش مایع می گذاشت، حتی برای مراسم عروسیش نیز تاکید خاصی بر دعوت از فقیران و مستضعفین داشت.

برای جنگ کمک های مالی جمع آوری میکرد و رفتن خود را نیز به جنگ الزامی میدانست و با عشقی که به شهادت داشت راهی صحرای نبرد شد . او فردی شجاع و ورزشکاری به تمام معنا بود. شهادت آرزوی او بود و می  گفت :من شیعه امیرالمومنین )ع(هستم، هرچه آن حضرت فرموده من اطاعت می کنم، مرا از رفتن به جبهه منع نکنید، من می روم، چون این وظیفه من است ، شهید نوح مجیدی در سال 1362 در عملیات والفجر 3 در جبهه دهلران به شهادت رسید و پس از 13 سال، تعدادی از استخوان های پا و جمجمه و همچنین کلاه و پلاکش را پیدا کردند و برای تشییع به کوهبنان آوردند.  از وی دو دختر به نامهای راضیه و مرضیه بیادگار مانده است.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

****

وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله یقتلون و یقاتلون وعدا عظیم حقا فی التوریه و الانجیل و القران و من او فی بعهده من الله فاستبشرو اببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم (قرآن کریم)
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم        موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما در صدد آنیم که صادقانه و مردانه به آنچه با خدای خویش عهد بسته ایم وفا نماییم. عده ای از برادرانمان در راه خدا جهاد کردند و شهید شدند و شربت شهادت نوشیدند و ما بر در انتظار لقاءالله هستیم و هرگز ار سرپیمانمان نخواهیم گذشت و هرگز تغییر رأی نخواهیم داد . ما تابع اسلامیم ، ما تابع قرآنیم یا کشته شویم یا سلامت بر آنها فایق گشته و باز گردیم . ما اگر از شهادت محروم گردیم، هرگز شاد نخواهیم بود. ما شهادت را زندگی ابدی می دانیم. شهادت ارثی است که از اولیاء بما رسیده است. اولیاء ما هم شهید شدند آنها را هم به قتل رساندند . آنها را هم کشتند. آنها هم در زندان بسر بردند و شهید شدند ، آنها هم در تبعید بسر بردند و شهید شدند . ما سرهای بریده داریم ، ما فرقهای شکافته شده همچون علی (ع) داریم. ما سرهای به نیزه رفته همچون سردارمان آقایمان سیدالشهداء و اصحاب و یاران او داریم. اسلام ما در تمام زمان با باطل در نبرد بوده است. اسلام ما با خون بزرگ مردانی رشد کرده است که ما در برابر آنها هیچ نیستیم. ما جنگها داشته ایم. جنگ  احد، جنگ بدر و بسیاری جنگهای دیگر که مسلمین جان دادند. خون دادند تا اسلام بماند وای بر ما اگر لحظه ای فداکاری آنان را فراموش کنیم وای برما اگر در این زمان امامان را تنها بگذاریم. ما که برای اسلام بپا خواسته ایم. جان و مال خود را نثار میکنیم. ای کافران ، ای منافقان ، ای از خدا بیخبران چه می پندارید؟ ما پاسدار  اسلامیم ما با کفر در نبردیم ما چه کفار را بکشیم یا کشته شویم ، رستگاریم. ما را از شهادت می ترسانید ، ما را از چه می ترسانید. مردن برای شما ترس است که به ؟؟؟ و لقاء الله قائل نیستید. آگاه باشید اسلام زنده است . اسلام می ماند ، اسلام پایدار است و ما لاشه متعفن شما از خدا بیخبران را به خاک ذلت خواهیم کشانید و تکرار می کنم که از شهادت با کمان نیست خون ما از خون شهدای کربلا رنگین تر نیست. شهادت تنها سلاحمان است که کسی را یارای مقابله با آن نیست. آه قیامت در همین نزدیکی است . بساط شادی رستگاران راه خدا را می بینم. ای خدا یقین دارم که تو مهربانترین مهربانان هستی. در جای عفو و رحمت رحم کن و بنده عاصی و گنه کارم دور است از تو که مرا تسلیم عنایت نمایی . تو وعده بهشت  داده ای ، نکند که بنده ضعیفت را دچار عذاب می سازی، به تو پناه می برم ای بخشنده مهربان.
و شما ای مسلمین، ای مؤمنین ، ای ذاکرین بپا خیزید و روی بسوی کربلای حسین کنید، نکند که سربازان آقا امام زمان را تنها گذارید. نکند که فریاد هل من ناصر ینصرنی امام را لبیک نگویید و خمینی بت شکن را تنها گذارید ، رها کنید زندگی مادی دنیا را سلاح مبارزه علیه کفر و نفاق در دست گیرید و آنها را  ؟؟؟ به خاک ذلت بمالید و امتی را از بند آنها برهانید و پلیدیها و قساوتها را نابود کنید و با یک عزیمت و حرکت و هجرت و بالاخره با یک شهادت پرشکوه ضربان قلب انسانیت را تنظیم کنید. همه انسانهای مظلوم جهان در انتظار از خودگذشتگی شما هستند،  ایثار را دریابید. بیدار باشید که جنایتکاران نشسته اند و نقشه می کشند و در بسیاری از بلاد جهان فریب ، غضب جور و ستم ، نامردی ، نامردمی بیداد می کند و انسانیت عدالت و همه ارزشهای آدمیت را پایمال کردهاند و بصیر الی الله را بسته اند و ؟؟؟ به نهایت رسانده اند. برخیزید و سرزمینهای خدا را از دست شیاطین نجات دهید و خطوط  آنها را در هم ریزید.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید مهدی کلانتری پور

ولادت: 6اردیبهشت1354 - کوهبنان          شهید مهدی کلانتری پور (شهیدستان کوهبنان)

شهادت: 30بهمن1381 - سانحه هوایی غدیر )کوه سیرچ(

نام پدر: غلامرضا

****

زندگی نامه:

شهید مهدی کلانتری در 6 اردیبهشت ماه سال 1354 در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود که به علت علاقهی خانواده به صاحبالزمان )عج)  نام او را مهدی گذاشتند. از همان کودکی فرزندی آرام و خوش خُلق بود و احترام خاصی به پدر و خانواده داشت و آن ها نیز همواره از او راضی بودند . وضعیت تحصیلی اش در دوران مدرسه مطلوب بود و موفق به کسب فوق دیپلم ماشین ابزار شد . او اهل معاشرت با مردم بود و با اطرافیان و دوستانش رفت و آمد زیادی داشت. هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، روزه هایش را میگرفت، به مسجد میرفت و همه نمازهایش را او ل وقت به جای می آورد. با ایمان بود و در نماز جمعه و جماعات شرکت می کرد. در اولین ماموریت کاری خود، برای شناسایی اشرار به همراه چند تن از همکارانش به زاهدان رفت. دومین ماموریت او با تصادف و فوت هم دامادش مصادف شد، ماموریت را لغو کرد. تا ماموریت سومش 4 ماه بیشتر طول نکشید که به خانواده خود خبر داد و گفت : قرار است رهبر انقلاب به زاهدان بیایند و این ماموریت قسمت او شد . با آغاز این ماموریت که مصادف با شب عید غدیر بود، با برخورد هواپیما به کوه سیرچ ، در سال 1381 در سانحه هوایی به سوی معبود خود شتافت. تنها اثری که از وی به جا ماند، یقه پیراهن سفید دامادیش بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید ناصر مجیدی کوهبنانی

ولادت: 13بهمن1343 - کوهبنان           شهید ناصر مجیدی کوهبنانی (174شهید کوهبنان)

شهادت: 29دی1365 - شلمچه

نام پدر: غلامرضا

****

زندگی نامه:

شهید ناصر مجیدی در سال 1343 در خانواده ای مذهبی در کوهبنان متولد شد. وی فرزند چهارم خانواده بود . از لحاظ درسی دانش آموز مستعدی بود. تحصیلات خود را با موفقیت ادامه داد و در سال دوم دبیرستان مشغول به تحصیل شد.

وی از اخلاق و رفتار بسیار خوبی برخوردار بود و فردی باایمان و باتقوا بود و با سن و سال کمش، الگویی برای بزرگترهایش بود. اهل گذشت بود و از روی ریا کار نمیکرد و معتقد بود همواره باید برای رضای خدا کار را انجام

داد. از این رو کارهایی را برای رضای خدا انجام می داد که حتی برای خودش نتیجه ای نداشت.

به اماکن مذهبی عشق میورزید و همیشه در مس جد حضور می یافت و حتی در هنگام ساختن مسجد جامع شهر کمک می کرد . همواره برای نمازش اهمیت زیادی قائل بود و برای انجام فعالیتهای مذهبی و سیاسی نیز ارزش ویژه قایل بود. قبل از انقلاب با حضور جدی خود در راهپیمایی ها در پخش اعلامیه های امام شرکت داشت و بر حجاب خواهرانش ارزش و تاکید خاصی داشت. قلباً عاشق جبهه و شهادت بود . سال دوم دبیرستان که بود، به جبهه رفت. حدود سه سال طی سه مرحله ، در جبهه حضور یافت. در مرحله سوم به دعوت خدا لبیک گفت و در سال 1365 در منطقه شلمچه به قرب الهی شتافت.  

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید میثم سیف الهی دهمیری

ولادت: 3شهریور1365 - کوهبنان       شهید میثم سیف الهی دهمیری (شهیدان کوهبنان)

شهادت: 8آبان1376 - کوهبنان درگیری با اشرار

نام پدر: عبدالرحمن

****

زندگی نامه:

شهید میثم سیفالهی در تاریخ 3شهریور1365 در خانوادهای متوسط در شهر کوهبنان چشم به جهان گشود. دوران دبستان را در دبستان آیت ا... کاشانی گذراند. در درس همیشه موفق بود و هر سال با نمرات عالی به کلاس بالاتر

می رفت و معلمان و مدیران همواره از او راضی بودند و او را دوست داشتند. او در سال اول راهنمایی تحصیل می کرد.

مادر شهید، وی را چنین توصیف کرده است : میثم، دانش آموزی به تمام  معنا خوب، با ادب، با محبت و با غیرت بودو کوچک ترین ناراحتی از او ندیده ام. در مدرسه و منزل بسیار منظم بود. از نظر اخلاق و رفتار بسیار عالی بود و فردی خنده رو، قانع و صرفه جو بود. در خانه ساکت و آرام و در  مدرسه نیز آرام و با ادب بود .

هنوز 38 روز از کلاس اول راهنمایی او نگذشته بود که در غروب روز پنجشنبه 8 آبان 1376 به دست اشرار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید حسین عبدالهی شورکی

ولادت: 7اردیبهشت1343 - روستای بن در  کوهبنان      شهید حسین عبدالهی شورکی (شهیدستان کوهبنان)

شهادت: 19شهریور1362 – جبهه های جنگ

نام پدر: محمد

****

زندگی نامه:

شهید حسین عبدالهی فرزند محمد در سال 1343 در روستای بن در از توابع کوهبنان به دنیا آمد. او دوران دبستان را در روستای طرز به پایان رساند و پس از آن به دلیل طولانی بودن مسافت نتوانست ادامه تحصیل دهد و در همان روستای خود به کار چوپانی پرداخت. روزها با گوش دادن به نوار قرآن به دنبال گوسفندان راه می رفت و گاهی اوقات به هنگام اذان با صدای دلنشین خود، اذان می گفت.

بعد از چند سال که به کوهبنان آمد در جهاد سازندگی شروع به کار کرد . او شجاع و بی باک بود و دوران سربازی خود را در جبهه شروع کرد و بیش از یک سال خدمت کرد. در حالیکه حدود هشت ماه از خدمت او باقی مانده بود، دیگر خبری از او نشد و در تاریخ 19شهریور1362 به درجه رفیع شهادت نائل آمد. سرانجام پس از 12 سال فراق، پیکرش در جوار شهدا آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید رضا امیدوار کوهبنانی

ولادت : 1دی1337 - کوهبنان          شهید رضا امیدوار کوهبنانی (شهدای کوهبنان)

شهادت : 24دی1365 - منطقه شلمچه عملیات کربلای5

نام پدر: اکبر

****

زندگی نامه:

شهید رضا امیدوار در سال 1337 در خانواده ای مستضعف و متدین در شهر کوهبنان دیده به جهان گشود. او دومین فرزند خانواده بود و از همان کودکی مزه تلخ فقر و سختیها را تجربه کرد، اما امیدوار به خدا و صبرش در مقابل مشکلات همه چیز را برایش آسان میکرد.در سال 1344 تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان آیت ا... کاشانی شروع کرد و در سال 1350 به اتمام رساند. با وجود علاقه و استعدادی که درتحصیل علم داشت، دیدن جسم رنجور و خسته مادر و دست های پینه بسته پدر سبب شد تا کمک به خانواده فقیرش را بر مکتب و مکتب خانه ترجیح دهد و همپا و همراه آنان درس زندگی را به خوبی بیاموزد. در سن 22 سالگی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر است. در محل سرایداری آموزشگاه ها با کار و زحمت زیاد و حقوق اندک کارمندی برای امرار معاش خانوادهاش تلاش میکرد.

اخلاق نیکویش باعث شده بود تا همه او را دوست بدارند . با قرآن کریم بسیار مانوس بود و صورت زیبایش کلام وحی را زینت بخش دلها میکرد. خود را مقید به انجام دستورات آن میدانست. زندگی پربارش آراسته به تقوا، شجاعت، صبر و بردباری، اعتماد به نفس و پشتکار در کارها، قناعت و ساده پوشی وفای به عهد و امانتداری بود. عشق او به امام حسین )ع) با شرکت مداومش در اجتماعات مذهبی، سخنرانی ها و مراسم عزاداری شعله ور می شد و دل دریایی اش را عشاق تر میکرد.

در بحبوحه انقلاب همنوا با اولین زمزمه های آزادی و رهایی ، فعالانه در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد و در پخش اعلامیه های امام مصرانه میکوشید. خدمت وظیفه خود را میگذراند که با صدور فرمان امام(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگانها لبیک گفت.

او برای دفاع از کیان اسلام و آرمانهای انقلاب راهی سرزمین کر بلا شد .در جبهه عاشقانه تلاش کرد و به گفته بسیاری از همرزمانش همیشه بعد از نیمه شب بیدار می شد و در تاریکی شب، نماز شب می خواند که گویی در این وادی نیست. سرانجام در تاریخ 24دی1365 در عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه جام شراب ازلی را سرکشید و عاشقانه سرود زیبایی شهادت را رو به حرم مولایش زمزمه کرد و پس از چهل روز، پیکر پاکش در بهشت زهرای کوهبنان دفن شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید مهدی کلانتری پور

ولادت: 3فروردین1346 - روستای افزاد کوهبنان    شهید مهدی کلانتری پور (174شهید کوهبنان)

شهادت: 7بهمن1365 - شلمچه عملیات کربلای5

نام پدر: میرزا احمد

****

زندگی نامه:

شهید مهدی کلانتری پور در سال 1346 در روستای افزاد کوهبنان چشم به جهان گشود. وی چهارمین فرزند خانواده بود. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان حافظ افزاد گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی امیرکبیر کوهبنان به پایان رساند. برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان شهید باهنر کوهبنان شد. وی از اخلاق و رفتار پسندیده ای برخوردار بود ، به طوری که هنوز هم شوخ طبعی و ساده زیستی و سعه صدر او شهرة خاص و عام است. در سال 1363 به عنوان نیروی داوطلب به جبهه های جنگ اعزام شد و مدت سه ماه در جبهه بود. در سال 1365 برای دومین بار به جبهه اعزام شد و در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه مفقودالاثر شد .

بعد از 9 سال انتظار در تابستان 1374 پیکر پاکش به شهر و دیارش بازگشت و در جمع همرزمانش در جوار امامزاده سلیمانشاه کوهبنان آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید حسن تردست

ولادت: 12فروردین1341 - سرآسیاب کوهبنان       شهید حسن تردست (شهیدستان کوهبنان)

شهادت: 21اسفند1363 - عملیات بدر جزیره مجنون

نام پدر: حسین

****

زندگی نامه:

شهید حسن تردست در سال 1341 در سرآسیاب کوهبنان در خانواده ای مستضعف و متدین، متولد شد . وی آشنایی با معارف دینی و محبت اهل بیت را از همان دوران کودکی آغاز کرد. تحصیلات دورة ابتدایی خود را در دبستان روستای افزاد سپری کرد ، پس از آن وارد مدرسة راهنمایی امیرکبیر شد. برای تحصیلات در مقطع متوسطه به پابدانا رفت و در آنجا موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. شهید تردست بعد از دیپلم، تحصیلات خود را در رشتة ادبیات فارسی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان ادامه داد و موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته ادبیات فارسی شد.

وی همواره در کنار تحصیل علم و دانش به کارهایی نظیر بنایی، کشاورزی و برق کشی ساختمان نیز مشغول می شد تا هم خرج تحصیل خود را به دست آورد و هم از نظر اقتصادی، خانواده اش را یاری رساند.

وی در بحبوحة انقلاب با خواندن کتابها و اعلامیه های امام راحل  )ره( و شنیدن نوار سخنرانی های آن حضرت، با تفکر دینی و انقلابی ایشان آشنا شد و فعالیت های انقلابی خود را آغاز کرد. در فاصله زمانی سال60 تا  62خدمت نظام وظیفة خود را در گذراند. در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به صورت داوطلب راهی جبهه شد. همواره در نامه هایی که از جبهه می فرستاد به بزرگداشت و یاری امام )ره( تأکید فراوان داشت  همیشه هنگام مراجعت از جبهه به دیدار محرومان و خانواده شهدا می رفت و از آنها دلجویی می کرد. بنا به گفتة همرزمانش، شهید تردست روحیة بسیار بالایی داشت و همه را به قرائت قرآن و خواندن نماز اول وقت سفارش می کرد. در مشکلات و شداید زندگی به خداوند توکّل می کرد و تنها از او یاری می طلبید.

بزرگترین آرزویش شهادت در راه خدا بود، از نظر او، جامعة ایده آل جامعه ای بود که به احکام اسلامی و دینی عمل کند و قوانین اسلام را متوجه افراد جامعه گرداند. در بسیار ی از کارها با همرزمانش در جبهه مشورت می کرد و نظر همرزمان خود را شرط می دانست. از دیگرخصوصیات بارز اخلاقی این شهید می توان به صداقت، شجاعت، قناعت، ساده پوشی و حلم و بردباری او اشاره کرد.

سرانجام پس از حضور مستمر در جبهه حق علیه باطل در سال 1363 در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت نایل آمد رسید و مفقودالاثر شد .

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید اکبر قطبی

ولادت: 1345 - کوهبنان     شهید اکبر قطبی (شهیدان کوهبنان)

شهادت: 1365 - جبهه غرب

نام پدر: محمد

****

زندگی نامه:

سرباز یکم شهید اکبر قطبی فرزند محمد در سال 1345 در کوهبنان دیده به جهان گشود. او فردی خوش اخلاق بود و همواره رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود. وقتی به سن 18 سالگی رسید ، خیلی اصرار داشت به جبهه برود، گرچه پدرش به علت سن کم او و شرائط خاص وضعیت خانوادگی در ابتدا مانع رفتن وی به جبهه شد، اما با اجازه مادر و اصرار وی که تنها آرزوی فرزندمان رفتن به جبهه است، از طرف بسیج به مدت 45 روز به جبهه رفت . پس از مدتی، دورهی سربازی وی نیز فرا رسید و خدمت سربازی را شروع کرد. در همین زمان سربازی بود که در عملیات کربلای 6 شرکت کرد و در تاریخ12دی1365در جبهه غرب به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان

شهید علیرضا پورحمزه کوهبنانی

ولادت: 2مهر1348 - کوهبنان      شهید علیرضا پورحمزه کوهبنانی (شهیدان کوهبنان)

شهادت: 23خرداد1367 - شلمچه

نام پدر: حسن

****

زندگی نامه:

شهید علیرضا پورحمزه در سال 1348 در کوهبنان به دنیا آمد و پنجمین فرزند خانواده بود. او بسیار مهربان و مودب بود و به بزرگترها احترام می گذاشت و همیشه در کارها، کمکحال خانواده بود. وی عبادتش را از 7 سالگی آغاز کرد. او همیشه به خواهرانش توصیه میکرد که حجاب خود را رعایت کنند. سه بار به جبهه رفت که اولین بار در سال 1365 بود و سرانجام در خرداد ماه سال 1367 در منطقه شملچه به شهادت رسید.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢ توسط محمود عرب پور- کوهبنان
نام وبلاگ : { شهداي شهرستان كوهبنان}